خرید بک لینک
فکرهای خُل کننده دارند همینطور در مغزم رژه می روند.این واقعا حس خیلی عجیبی است که پسری که از من خوشش می آمد، به همین زودی ازدواج کرده و آقای عین را به مراسم عروسی اش دعوت کرده است. به این فکر می کنم که یعنی من و دختری که او به جای من پسندیده، شبیه هم هستیم؟ چطور ممکن است یک پسر از هردوی ما خوشش بیاید؟ اصلا انگار یک بخش از من همینطوری منتظر بود پسری که از من خوشش می آمد، تا آخر عمرش مجرد بماند. اگرچه او هیچ وقت مستقیما با من حرف نزده بود، اما چیزی در درونم توقع داشت پسری که از من خوشش می آمد تا آخر عمرش هربار من را می بیند بهم لبخند بزند و همانطور مشتاقانه نگاهم کند و تمام گفتگوهایش با آقای عین همیشه درباره ی من باشد.فکرهای خل کننده همینطور در مغزم در حال رژه رفتن هستند. خانم سین نمره ی آیلتس 7.5 گرفته - که چشم هایم از تعجب گرد شده بود و کاملا احساس بی مصرف بودن داشتم - و برای گردش حساب سفارت، تمکن مالی فردی را گرفته که در حسابش 8میلیارد تومان پول نقد داشته است!!و سایر فکرهای خل کننده؛ به آدم هایی که به مراتب از ما خوشحال ترند و مسافرت های بیشتری می روند و موفق ترند و کتاب های بیشتری می خوانند و بیشتر استراحت می کنند و ساعت کاری شان خیلی خیلی کمتر است و هیکل کوفتی شان بی نهایت "رو فُرم" است و احتمالا هر شب وقتی در نقطه ی دیگری از کره ی زمین به خواب می روند، به این فکر نمی کنند که آیا فردا یک دلار همین 53هزار و 700تومان است یا اسرائیل به ایران حمله کرده و یک دلار به 530هزار تومان رسیده است!و از همه ی اینها خل کننده تر، فکرِ اینکه آدم های دیگری هستند که در همین روزگارِ ترسناک، عاشق هستند جوری که حداقل یک نفر توی زندگی شان هست که برایشان بمیرد ...بعضی وقت ها فکرهای خل کننده واقعا

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: سه شنبه 10 بهمن 1402 ساعت: 19:07

صفحه بندی